غلامعلى صفايى

303

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

قلبشان قساوت پيدا كرده است » زمخشرى ، « 1 » اين رأى را دارد ، لكن مرحوم طبرسى ، « 2 » « من » را متعلق به « القاسية » دانسته و بين « من » و « ذكر » يك مضاف در تقدير مىگيرد و آن كلمه « ترك » است يعنى « من ترك ذكر اللّه » . السابع : هفتمين معناى « من » مترادف با معناى باء جاره است ، اين معنا را يونس بن حبيب استاد سيبويه براى « من » بيان نموده و او براى اثبات قول خود به اين آيه استدلال كرده است : يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ ( الشورى / 45 ) زيرا فعل « ينظرون » با حرف جر باء متعدى مىشود پس « من » معناى ياء دارد بنابراين معناى آيه اين گونه مىشود « نگاه مىكنند با گوشه چشم مخفى » . و الظاهر : مؤلف كتاب به استدلال به اين آيه براى اثبات اين معنا براى « من » اشكال كرده و مىگويد ظاهر اين است كه « من » داراى معناى ابتدائيت است و معناى باء ندارد و معناى آيه اين گونه مىشود : « نگاه مىكنند از گوشه چشم مخفى » . دسوقى « 3 » به هردو نفر اشكال كرده و مىگويد اگر مراد مستعمل اين است كه « طرف خفى » ابزار نظر و نگريستن است « من » معناى باء دارد و اگر مراد او اين است كه « طرف خفى » ابتداى نظر است معناى ابتدائيت دارد ، بنابراين بايد ملاحظه نظر مستعمل كرد . لكن بر قول خود او اشكال وارد است ، زيرا هم يونس و هم مؤلف قائلند كه نظر مستعمل همان است كه خود مىگويند يعنى با ملاحظه نظر متكلم اين ادعا را مىكنند . الثامن : هشتمين معناى « من » ظرفيت همانند « في » است و دلالت مىكند به اينكه مجرور آن ، ظرف براى مظروفى است ، مانند آيهء شريفهء : أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ ( فاطر / 40 ) و إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ ( الجمعة / 9 )

--> ( 1 ) - الكشاف : 4 / 122 . ( 2 ) - مجمع البيان : 4 / 494 . ( 3 ) - حاشية الدسوقي : 1 / 320 .